ادامه مطلب...
برگرد وقت بغض دوباره است پیش من
این دل بدون چشم تو پاره است پیش من
برگرد شب بدون تو دردی است لا علاج
مدّی برای کشف ستاره است پیش من
با این حصار سخت که دورم کشیده ای
یک جمعه در حضور تو چاره است پیش من
"والعصر" ؛ من بدون تو خسران ممتدم
یک بغض و چند قرن شماره است پیش من
از دست اهرمن و اهورای قلب خویش
هر جمله انتظار دوباره است پیش من
وقتی قرار آمدنت دیر می شود
این دل بدون چشم تو پاره است پیش من
90/2/9
این را بخوان که قل و اعوذ به چشم یار
شکرت خدا که اشک تو می آید و بهار
ایاک نعبد از سر هر شاخه ام روان
ایاک نستعین به تو از دست روزگار
هر چند فکر دیدن تو قرن های قرن
در آورد ز جان من خسته ات دمار
یک شب برای دیدن ما وقت کن خدا
عمرت قرین رحمت خود باد و پایدار
عمری برای لطف تو سوسو زدیم و گاه
امن یجیب مظطر ما ماندو اظطرار
الله و لا اله منی در تمام عمر
شکرت خدا که اشک تو می آید و بهار
1389/1/5
راه ما مانند باران راه طولانی نبود
گریه ای آرام گه گاهی که بارانی نبود
می رسید از حس لب تکلیف لبخندی به ما
مشق سختی که کم از تکلیف ایمانی نبود
یک زمان تسبیح می بردیم سنگ و سایه را
لا اله روح ما رنجور و روحانی نبود
ماجرای مرگ لیلی ؛ قصه ی شیرین و عشق
ارزشش در حد یک افطار سلطانی نبود
ماسه های خشک قدر آب را فهمیده اند
آن زمان که موج دریا موج طوفانی نبود
ما که ضمن درس قرآن در حصار افتاده ایم
این اسارت ضمن روزه درس قرآنی نبود
1389/6/16
<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:35.4pt; mso-footer-margin:35.4pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->
از شهر کوچ می کند و قهر می رود
یک دشت آرزوی من از شهر می رود
با یک نگاه و یک غزل نیمه کاره حیف
می ریزد او به ذوق لبم زهر می رود
انگار شکوه می کنم اما یقین بدان
بعد از هزار عسر من این یسر می رود
نه او که شیخ و مرشد و مفتی نبود و نیست
اما هزار مولوی دهر می رود
من در مصاف گریه و خورشید در غروب
شب در لباس خیس من از نهر می رود
اینجا نه جای ماندن او بود و بعد او
یکباره آبرو هم از این شهر می رود
7/4/1389
راه می افتم و این کوچه به ناگاه به هم می ریزید
یاد آن پنجره می افتم و درگاه به هم می ریزد
بچه گی کرده ام اما تو شبی آه نکش
قدرت بودن من با تو به یک آه به هم می ریزد
همه جا ساکت و این لحظه پر از آشوب است
پچ پچ فاصله در آخر این راه به هم می ریزد
بغض دل را همه شب چاه زنخدان نشنید
چونکه این بغض اگر بشکند آن چاه به هم ریزد
شرمگینم که فقط قصه ی ریزش دارم
ابر می بارد و رخسار تو ای ماه به هم می ریزد
2/2/89
چقدر تلخ و چقدر تنها چقدر زشت
چقدر از من چقدر از ما چقدر زشت
فقط بی راهه و تاریکی و رنج
چقدر بغض و شب یلدا چقدر زشت
چقدر خواهش چقدر رویا چقدر مرگ
شبی اینجا شبی آنجا چقدر زشت
پر از افکار پوشالی پر از هیچ
پر از معنای بی معنا چقدر زشت
شنا کردن در اعماق کرامات
بدون درک آّبی ها چقدر زشت
چقدر پایان چقدر آغاز چرا فکر ...
تسلسل حول ما فیها چقدر زشت
نگاه هیچ کس با هیچ کس نیست
چقدر تلخ و چقدر تنها چقدر زشت
١٣٨٨/١٢/١٩
می شود روز بدون تو چه باران بدیست
زندگی بی تو در این کوچه چه تاوان بدیست
دل به خط تلفن بسته ام و می دانی
کار آسان من امروز چه آسان بدیست
همه جا کافه ی اینترنت و لیموناد است
گفتگو با مانیتور بی تو چه امکان بدیست
جای پای تو در این قلعه ی مردابی وب
جنس خش دیده ی چشمان هراسان بدیست
می نویسم که تو را دوست نمی دارم تا
بر تو ثابت شود این هجر چه دوران بدیست
می شود شب همه جا بی تو چه باران بدیست
بازمی گردم و تنهایم و این کوچه چه تاوان بدیست
18/7/1388
در آشیان سرد دلم خواب رفته نور
در این لباس کهنه کمی آب رفته نور
شبها هزار خاطره را ذکر گفته ام
خوابیده ام به یاد تو تا ذکر گفته ام
در خواب رنگ آبی اذکار تیره است
آنجا حساب جاری افکاری تیره است
آنجا تمام آنچه که داری خسارت است
آنجا همین نگاه دو بعدی جسارت است
این خواب ذکر گونه در این ماه روزه دار
باید که بشکند سر این راه روزه دار
اینها که گفته ام همه بیماری من است
جرم هزار لحظه ی بیکاری من است
بیکاریی که کوچه به کوچه زمانه را
مستاجرانه کشف کنم این ترانه را
لالای لای لای و دو لالای دیگری
خوابم گرفت و پرت شدم جای دیگری
آنجا که لا اله من الا گرفت و تا
الله جای خویش بیابد شگفت و تا
الحاکم التکاثر من جای او گرفت
دست غرور لعنتی ام پای هو گرفت
حالا بهانه ها همه جا ریشه داده اند
نام جدید فتنه به اندیشه داده اند
آری در این کنام نمور خواب رفته نور
در این لباس کهنه کمی آب رفته نور
١٣٨٨/۶/١۶